الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

380

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

گفت : كارها را آماده كنيد ، و دستور داد گور را حفر كردند و تمام نشانه‌هايى كه حضرت رضا داده بود آشكار شد . يكى از غلامهاى مأمون گفت : مگر شما معتقد نيستى كه على بن موسى امام و پيشوا است ؟ گفت آرى . گفت : بنا بر اين امام را بايد بالا سر و جلو گور هارون دفن كرد . مأمون دستور داد همان جا و در قبلهء گور هارون قبر حفر كنند . من گفتم : به من دستور داده است كه به اندازهء هفت پله حفر شود و با شيوهء شق دفن شود . مأمون گفت : آنچه ابو الصلت مىگويد انجام دهيد ، غير از شق . بلكه براى او لحد آماده كنيد و چون آن نشانه‌ها و پديد آمدن آب و ماهيها و ديگر نشانه‌ها را ديد ، گفت : رضا ( ع ) همواره آيات خود را در زندگى خويش به ما نشان مىداد و اكنون پس از مرگ هم آيات خود را نشان مىدهد . يكى از وزيران او كه حاضر بود گفت : آيا دانستى كه رضا ( ع ) چه چيزى را براى تو بيان كرده است ؟ گفت نه . گفت : به شما خبر داده است كه اين پادشاهى شما با همهء طول مدت و بسيارى شمار شما چون اين ماهيان كوچك است و چون مرگ شما فرا رسد و پادشاهى شما بخواهد از ميان برود ، خداوند متعال مردى از ما را بر شما چيره مى - گرداند كه همهء شما را نابود خواهد كرد . گفت راست گفتى . ( 1 ) آنگاه مأمون به من گفت : اى ابا صلت ! سخنى را كه گفتى به من بياموز . گفتم : به خدا سوگند كه هم اكنون فراموش كردم و راست مىگفتم . دستور داد امام رضا را دفن كردند و مرا به زندان انداختند . يك سال در زندان بودم و زندان بر من سخت شد . شبى بيدار ماندم و دعا كردم و خداوند متعال را به محمد و آل محمد ( ص ) سوگند دادم و مسألت كردم كه به حق ايشان گشايشى در كار من فراهم آورد . هنوز دعاى من تمام نشده بود كه ابو جعفر محمد بن على ( ع ) داخل زندان آمد و فرمود : اى ابا صلت ! سينه‌ات تنگ شده است ؟ گفتم : آرى به خدا سوگند . فرمود برخيز ، و با دست خود به غل و زنجير من زد و همه را گشود و دست مرا گرفت و از آن زندان بيرون آورد . نگهبانان و پاسبانان مرا مىديدند و ياراى سخن گفتن نداشتند و چون از در زندان بيرون آمدم فرمود : در پناه خدا و عنايات خاصهء پروردگار برو و بدان كه از اين پس نه ديگر تو به مأمون خواهى رسيد و نه هرگز مأمون به تو مى - رسد . ابو الصلت مىگويد : و من تاكنون با مأمون رويارو نشده‌ام . « 1 »

--> ( 1 ) . اين روايت با همين تفصيل و بدون هيچ كم و بيشى در عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 242 و از آن و امالى صدوق در بحار الانوار ، ص 300 ، ج 49 ، چاپ جديد ، آمده است . م .